تبلیغات
 .... صفر مطلق .... - ............................


            کاروانی آمده اینک به دشت کربلا- تاکند طوفان نوح دیگری از خون به پا

         روی گردان کاروان سالار آن از کعبه شد- تا ز هفتاد و دو قربانی کند بر پا منا

      آن منایی که بود ذبح عظیم آن حسین – تا سیه جامه شود کعبه نشیند در عزا

  آن منایی که ذبیحش طفل شش ماهه بود – چون حبیب و مسلم ابن عوسجه گردد فدا

           آمده تا پرچم آزادگی بر پا کند – حق و باطل را جدا سازد به خون اولیاء

       امر بر معروف باشد مرکب رهوارشان – تا نگون گردد زمنکر در جهان ننگین لوا

   می نوازد گوش عالم با گلوی خون فشان – کی بشر زیر ستم ذلت تو را نبود روا

  گر توانی کن اساس ظلم و کین را منهدم – ورنه کن غرق به خونت ظالمین و اشقیا

        آری آزادی بنازد در جهان زیرا حسین – کرده بر پا پرچم هیهات من الذله را

        از سپاه ابن سعد آرد برون حر شهید – نهضت فرزند زهرا زنده سازد مرده ها

کربلا خون گریه کن چون میشوددرخاک تو – غوطه وردرخون خودلب تشنه سبط مصطفی  

   فخر کن بر کعبه چون اینک بگیری در بغل – جسم صد چاک حسین بن علی خون خدا

    چون علی اکبر فتد با فرق منشق بر زمین – گنبدجبرئیل گردد خاک تو با صد نوا

    بال خود را گستراند بر تن صد چاک او – هم ره بابش به سوگ او نشیند در عزا

        کربلا دستان مقطوع علمدارت بود – آیت آزدادگی و پرچم عزم و وفا

   چون زدندان ابوالفضل افتد آن مشک تهی – می شود سیلی که کفر و شرک را سازد فنا

  کربلا بر آن لعینان روز محشر شاه دین – کز جفاشان بانگ عمی العطش شد بر سماء

  کربلا چون تاب آری روز عاشورا که شمر – عرش حق لرزاند و راس حسین سازد جدا

   کربلا بر دامن طفلان چون آتش در گرفت – گو فرات آید به جوش و در کشد در خود تورا

      کربلا در ده ندا بر جن و بر انس و ملک - کاروانی آمده اینک به دشت کربلا

تاریخ : پنجشنبه 25 آبان 1391 | 11:52 ق.ظ | نویسنده : meysam mhn | نظرات

  • paper | دانلود کتاب | بیا اینجا