تبلیغات
 .... صفر مطلق .... - دیشب ................
                            

روستا ها آسیب دیدن و روستایی ها 


همون هایی که خونشون کاهگلی هم بود باز می گفتند خدا رو شکر 

هموناییکه 18 ساعت تو روز کار میکردن و باز سالی یه دست لباس

می خریدند ..........

هموناییکه چروک دستشون ، شرف ِ زمین کشاورزیشونه ........

شما ها که به انصاف معتقدید 

یا شما ها که مسلمانید و فطریه میدید ؟

جدا میدونید الان باید به کی کمک کنید دیگه ؟؟

نه مسجدی .... نه مدرسه ای .........

سقف ِ خونه ها ، غرور مرد ها ... دل مادر ها ریخته ........

دیشب از کل تلویزیون صدای گریه میومد ...

اما همش اشتباهی به آسمون می رفت ...

دستی که به دعا بلند میشه 

دیگه فرقی بین مسلمون و نا مسلمون نمیذاره..................

چه برسه فارس و آذربایجانی 

دیشب خدا داشت تو آذربایجان میدوید ... 

اما تلویزیون داشت آسمونو نشون میداد ......................

اما تلویزیون داشت آسمونو نشون میداد ......................

اما تلویزیون داشت آسمونو نشون میداد ......................

تاریخ : یکشنبه 22 مرداد 1391 | 10:35 ب.ظ | نویسنده : meysam mhn | نظرات

  • paper | دانلود کتاب | بیا اینجا